تبليغاتX
انجمن دانشجویان روانشناسی

انجمن دانشجویان روانشناسی

رواشناسی به زبان ساده

  دلـــــــم تــــــنــــــگ شـــــــــده


           برای نامه ها یی که  سوزانـدمشان...


           برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم...


           حـتـی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خـیـلـی دیـــرشناختمشان...!


            برای بـی خـیـالــی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش...


              خنده هایی که دارم فراموششان می کنم...


               و برای خودم که حالا دیگـر خیلی عوض شده ام!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/05ساعت 10  توسط SAM  | 

و می نویسم......

نه چندان شاعرانه........

بی وزن و بی قافیه.....

تنها قداست نوشته ام رنگ و بوی حضور توست.....

مرا بال می دهد بوی تو.........

با تو حس میگیرم...... جوان میشوم......

چشمانم را می بندم .....

لبخند بر لبم.....

و توهـــــم حضور تو..........

رقص کلامم در حضور چشمانت....

لمس گرمایت ،در دستانم.....

همه ابزار من برای نوشتن همین است.....

در خیالم بمان.....
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/01/24ساعت 18  توسط SAM  | 

در آغوش خــــــدا گریستم تا نوازشم کند

پرسید : فرزندم پس آدمت کو ؟؟

اشک هایم را پاک کــــردم و گفتـــــم :

 در آغوش حوای دیگریست. . .

خدایا تو با من بمان!!!!

که محتاج ماندن خلقت نباشــم!!

همیشه نمی شود زد به بی خیالی

و گفت تنهـــــــــــا آمده ام. . .

تنهـــــــا می روم..

یک وقت هایی ٬ شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای

کم میاوری ! ...

دل وامانده ات یکـــــــــــــ نفر را می خواهد .........!

+ نوشته شده در  شنبه 1391/01/19ساعت 19  توسط SAM  | 

تو میگویی باران که میبارد

هر چه دل تنگتان میخواهد از من بخواهید

هر چه که باشد

میگویند باران که میبارد دعا ها زود تر برآورده میشوند.

خدایا باران میبارد

اگر بگویم دست رد به سینه ام نمیزنی

نمیگویی نه   نمیشود

نمیگویی هنوز زود است

قول میدهی

خدا دیگر اینجا کاری ندارم

خدایا دیگر توان ماندن ندارم

خدایا دیگر تحمل بنده هایت برایم سخت شده

خدایا این همه را میبینی و ساکتی

خدایا جان هر کسی که بیشتر دوست میداریش

من را ببر

من را ببر نزد خود

حتی من به جهنمت هم راضیم

فقط میخواهم بروم!

قسمت میدهم به بارانت

مرا ببر.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1391/01/18ساعت 12  توسط SAM  | 

من زنم رشد ميکنم .تصميم ميگيرم بالا ميروم ...من گياه يا حيوان نيستم ...من تبلوري از مقدس ترين هام
من را با باورهايت تعريف نکن يابهتر بگوييم تحقير نکن ...
لباس ميپوشم زرد .قرمز نارنجي ميرقصم گاهي ارايش ميکنم
گاه بلند بلند ميخندم
بي اعتنا به ديگران .اواز ميخوانم حتي اگر صدايم بد باشد
شايداينها با انچه تو از مفهوم زن خوب در ذهن داري مغاير باشد ...اما
من زنم يک موجود مقدس خودم را زير چادر پنهان نميکنم تا مبادا مرا ببيني
من زجر ميکشم که بخواهم لباسم را به ميزان ايمان تو تنظيم کنم ...
من پوشيده باشم تا تو ايمانت را حفظ کني
شهو.تت دنياي مرا به اتش کشيده از ترس نگاه هرزه ي تو خانه را به بهشت ترجيح ميدهم ....و
تويي که مرا به نفع خودت ضعيفه خواندي ...
تا از اين دنيا سهم بيشتري داشته باشي
چرا چون زور و بازويت بيشتر بود
من کارگر تمام وقت خانه ات نيستم که تمام بدنم بوي قرمه سبزي بدهد
يا بزرگترين هنرم گلدوزي باشد
زن انسان است همانند تو از تو بالا تر نميخواهد اگرچه حقش هم باشد
من به زن وجودم افتخار ميکنم ....شيطان نتوانست تو را فريب دهد ولي مرا ...
راستي نگفتي با ان همه ادعا چگونه گول فريبهاي مرا خوردي
خام فريب هاي زنانه ام شدي اگرچه الان هم خام ميشوي وبه روي خودت هم نمي اوري شايد اصلا نميفهمي
دلم ميخواهد در اين دنياي مردانه زن باشم ....من زنم ياد گرفته ام سکوت کنم
وقتي صدايت بر سرم اوار ميشود ...تو هميشه پاک بودي و به من ميگفتي الگويت فاطمه است مگر تو چقدر علي شدي...
ومن هنوز سيب ميچينم وتو هنوز ادم نشدي...

+ نوشته شده در  جمعه 1390/12/05ساعت 17  توسط SAM  | 

من زنم …

بی هیچ آلایشی … بی هیچ آرایشی .

او خواست که من زن باشم … که به دوش کشم بار تو را که مردی ... و برویت نیاورم که از تو قویترم .

من زنم …

من ناقص العقلم … و با همین عقل ناقصم ، از چه ورطه هایی که نجاتت نداده ام و تو عقلت کاملتر از من بود !
من زنم...

یاد گرفته ام عاشقت بمانم و همیشه متهم به هرزگی شوم ... حال آنکه تو بی آنکه عاشقم باشی ، تظاهر کردی با من خواهی ماند .

من زنم...

کوه را حرکت میدهم ، بدون اینکه کلمه ای از خستگی و دلسردی به زبان آرم و تو همواره ناراضی و پرصدا سنگریزه ها را جابجا میکنی . چرا که تو نیرومند تری !

من زنم...

وقت تولد نوزاد ... تلخی بیداری شبها بر بالین فرزندمان ... سکوت و صبر در زمان خشم تو مال من ، لذتهای شبانه ... خوابهای شیرین و افتخار مردانگی مال تو .

عادلانه است نه ؟

من زنم ... آری من زنم ... او خواست که من زن باشم ...

همچنان به تو اعتماد خواهم کرد ... عشق خواهم ورزید ... به مردانگی ات خواهم بالید ... با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد ... پشتیبانت خواهم بود ... و تو مرد بمان !

این راز را که من مرد ترم به هیچ کس نخواهم گفت
+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/29ساعت 17  توسط SAM  | 

مسئولیت های متعدد سلامت روان زنان را تهدید می کند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سلامت روان زنان نه فقط در کشور ما بلکه در بسیاری از کشورهای در حال توسعه نادیده گرفته شده است و به همین دلیل نظام بهداشت و درمان هزینه سنگینی را بابت این بی توجهی می پردازد. زنان به واسطه نقش محوری که در خانواده دارند، در حفظ سلامت جسمی و روانی اعضا بسیار تاثیرگذارند. بدون تردید هر اقدامی برای حفظ و ارتقای سلامت زنان، در سلامت تمام مردم جامعه موثر خواهد بود.به گزارش ایسنا دکتر عباسعلی ناصحی، مدیرکل دفتر سلامت روان، اجتماعی و اعتیاد وزارت بهداشت با اشاره به مسئولیت های متعدد زنان در خانواده و اجتماع بر لزوم انجام حمایت های همه جانبه از زنان تاکید می کند.

● دغدغه های سلامت روان زنان

یکی از مهم ترین چالش های پیش رو شیوع زیاد اختلالات روانی در زنان است. این امر می تواند دلایل متعددی داشته باشد؛ خطاهای تشخیصی، علل بیولوژیکی شناختی، بروز برخی افسردگی ها به دلیل هورمون های زنانه، بروز برخی اختلالات روانی به دلیل بلوغ جسمی و جنسی، پایین تر بودن سن بلوغ، بارداری، زایمان و شیردهی و در مجموع تجربه استرس بیشتر باعث می شود زنان بیش از مردان انواع اختلالات روانی را تجربه کنند. به همه این عوامل می توان وقوع یائسگی که همراه با استرس است، پاسخ دهی کمتر زنان به داروهای ضدافسردگی، سوءرفتارهای جسمی و جنسی و تبعات روانی طلاق را اضافه کرد.

● زنان شاغل نیاز به حمایت بیشتری دارند

شکی وجود ندارد یکی از مسائلی که سلامت روان زنان را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد، مسئولیت های متعدد آن ها در خانواده و در اجتماع است. ساعات کاری طولانی، تبعیض های جنسیتی حاکم بر فضاهای مردانه در اجتماع، دریافت نکردن حقوق مناسب با کار، تداخل وظایف زندگی خانوادگی و زناشویی با وظایف کاری، نبود حمایت های اقتصادی، شغلی و روانی از مهم ترین چالش هایی است که زنان شاغل را درگیر خود کرده است با این همه به گفته یک روان شناس و مشاور آن چه سلامت روان زنان را تهدید می کند نه حضور در اجتماع، بلکه همکاری نکردن مناسب مردان با همسرانشان و برخی نگاه های جنسیتی است که آنان را آزار می دهد.

میرسعید جعفری با بیان این مطلب می گوید: وضعیت سلامت روان زنان شاغل با خانه دار متفاوت است و درباره زنان شاغل نوع شغل، میزان رضایت از آن و همکاری همسر و فرزندان تاثیر بسیاری بر سلامت روان آن ها دارد. اما به هر حال شناسایی عواملی که سلامت روان زنان را تضمین می کند، برای داشتن خانواده ای سالم، ضروری است.

وی با توجه به نیاز کار بیرون از منزل برای عده ای از خانم ها، چند عامل که در محیط کار سلامت روان زنان را تهدید می کند، برمی شمارد: دیدگاه جنسیتی حاکم بر محیط های کاری، دستمزد کم و نبود امکان ارتقای شغلی مهم ترین معضلات زنان شاغل در بیشتر محیط های کاری است. بنابراین برنامه ریزی ها و سیاست گذاری ها باید به نحوی باشد که زنان نه در منزل و نه در محیط کار تحت فشار قرار نگیرند. نکته این جاست که برخی معتقدند زنان شاغل از سلامت روان بیشتری برخوردارند زیرا پویاتر و فعال تر هستند و بهره بیشتری از زمان خود می برند.

بنابراین کاهش ساعات کاری و اعطای تسهیلات مناسب به علاوه حمایت های موردنیاز در دوران بارداری و شیردهی و افزایش مرخصی پس از زایمان در ارتقای سلامت روان بسیاری از زنان نقش چشمگیری دارد. این مشاور با اشاره به این که ۳ شیوه مدیریتی در سلامت روان زنان شاغل نقش مهمی ایفا می کند، اظهار می دارد: مدیریت زمان و پاسخگویی به نیازها، مدیریت ارتباط یا تنظیم روابط با اطرافیان و مدیریت خویش یا تشخیص نیازها و پاسخگویی مناسب به آن ها، در تامین سلامت روان زنان شاغل اهمیت بسیار زیادی دارد.

● نداشتن استقلال اقتصادی و کم جلوه دادن فعالیت زنان خانه دار

واقعیت این است که زنان خانه دار ایرانی از مجموعه مشکلات و معضلاتی رنج می برند که حاصل ساختار و بافت فرهنگی اجتماعی جامعه ماست. متاسفانه مطالعات جدی و پردامنه ای در این حوزه انجام نشده است اما آن چه از مطالعات پراکنده انجام شده بر می آید این است که نداشتن هویت اقتصادی، وابستگی شدید به فرزندان پس از فوت همسر، کم ارزش جلوه دادن خدمات و فعالیت های زنان خانه دار و نبود زمینه برای مشارکت های اجتماعی گسترده مهم ترین دغدغه هایی است که این زنان دارند و همین مسائل سلامت روان آن ها را تحت تاثیر قرار می دهد.

دکتر علیرضا شریفی یزدی، جامعه شناس خانواده و عضو پژوهشگاه تعلیم و تربیت با اشاره به مطالعاتی که در این پژوهشکده درباره زنان عضو انجمن اولیا و مربیان انجام شد، تصریح می کند: نداشتن استقلال اقتصادی موجب می شود مرد تسلط بیشتری روی زن داشته باشد و نظرهای خود را بر خانواده و همسر خود تحمیل کند. به عبارت دیگر داشتن استقلال باعث هویت بخشی به زن می شود و تا زمانی که ما برای خانه داری ارزش و معیار اقتصادی قائل نشویم، نباید انتظار داشته باشیم زنان خانه دار از کار تکراری، فرساینده و روزمره خانه داری احساس رضایت کنند.

زن خانه دار پس از فوت همسر وابستگی شدیدی به فرزندان پیدا می کند و عملا از آن چه طی سالیان متمادی به همراه همسرش جمع کرده است، نصیب چندانی نمی برد. از این رو نظام تربیتی خانواده در چنین شرایطی حرف اول را می زند زیرا اگر فرزندان به شیوه صحیحی تربیت شده باشند، مادر دچار مشکل نخواهد شد، در غیر این صورت وی پس از چند دهه زندگی مشترک دوران سختی را آغاز می کند. از سوی دیگر کم ارزش جلوه دادن خدمات و فعالیت های زنان خانه دار در منزل از سوی اعضای خانواده و جامعه و آشنایی با مجموعه فعالیت هایی که می توانند در خارج از منزل انجام بدهند از طریق رسانه های جمعی، فشار روانی شدیدی به آن ها وارد می کند.

آشنایی با فعالیت های اجتماعی که یک انسان در طول زندگی می تواند انجام بدهد و احساس توانمندی برای انجام این فعالیت ها، زنان خانه دار را از فعالیت های روزمره خانه داری به ستوه می آورد و این احساس را به آن ها می دهد که وقت با ارزش خود را در منزل تلف می کنند. دکتر شریفی تاکید می کند : در عین حال باید به این نکته توجه داشت که نباید ارتقای سطح فرهنگی و فکری زنان خانه دار به تاخیر افتد و آن ها از بخش عظیمی از تحولات موجود در جامعه عقب بمانند.

● راهکارهای ارتقای سلامت روان زنان

اولین گام برای ارتقای سلامت روان زنان این است که برای زنان همانند مردان حق و حقوق عادلانه قائل شویم و به آن احترام بگذاریم، دکتر شریفی می افزاید: به جز این یادگیری مهارت هایی که بتوان در محیط منزل به امر تولید پرداخت، به نحوی که به ایجاد هویت مستقل بینجامد، می تواند برای بسیاری از زنان خانه دار کمک کننده باشد. کسب استقلال اقتصادی با وجود حضور در منزل و غنی شدن ساعات فراغت برای کاهش فشارهای روانی ناشی از انجام کارهای روزمره، می تواند اولین دستاوردهای این امر باشد. از طرف دیگر می توانند بین فعالیت های اقتصادی و فعالیت های اجتماعی مرزی قرار دهند.

حضور در انجمن ها، خیریه ها، سازمان های مردم نهاد و خصوصی می تواند انگیزه و هدفمندی به زندگی زنان دهد و آن ها را از رخوت و احساس بی ثمری نجات دهد. حضور بیشتر زنان در انجمن های اولیا و مربیان در مدارس نسبت به مردان نشانه خوبی است که اگر فضاهای مناسبی در اختیار زنان خانه دار قرار داشته باشد، آنها فعالانه و با پشتکار فراوان از آن استقبال می کنند. از آن جا که بسیاری از زنان تحصیلکرده جامعه ما خانه داری می کنند، می توان به آن ها نیز توصیه کرد، ارتباط خود را با رشته ای که در آن تحصیل کرده اند از طریق مطالعه، تحقیق، نگارش و هر آنچه در توان دارند، حفظ کنند.

+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/29ساعت 17  توسط SAM  | 

 

حرف های سر بسته ی یک زن و مرد ایرانی !

 

"نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش"

  

پیاده از کنارت گذشتم، گفتی: "قیمتت چنده خوشگله؟"

 سواره از کنارت گذشتم، گفتی: "برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"

 در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود

 در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود

 زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی

 در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من

 در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی

 در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلندگفتی: "زهر مار!"

 در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت فحش خواهر و مادر بود

 در پارک، به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم

 نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی

 من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی

 مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!

 تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است

 من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام

 عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی

 عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد

 من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ

 من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر

 وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است

 وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است

نه دیگر من به حقوق خود واقفم، و برای گرفتن برابری در مقابل تو تا به انتها استوار و مستحکم ایستاده ام زیرا به هویت خود رسیده ام، به هیچ وجهی از حق خود نخواهم گذشت

من با تو برابرم، مرد

احتیاجی ندارم که تو در اتوبوس بایستی تا من بنشینم

احتیاجی ندارم که تو نان آور باشی

احتیاجی ندارم که تو حامی باشی

خودم آنقدر هستم که حامی خود و نان آورخود باشم

با تو شادم آری، اما بدون تو هم شادم!

من اندک اندک می آموزم که برای خوشبخت بودن نیازمند مردی که مرا دوست بدارد نیستم

من اندک اندک عزت نفس پایمال شده خود را باز پس می گیرم

به من بگو ترشیده، هرچه می خواهی بگو. اما افتخار همبستری و همگامی با مرا نخواهی یافت تا زمانی که به اندازه کافی فهمیده و باشعور نباشی

گذشت آن زمان که عمه ها و خاله هایم منتظر مردی بودند که آنها را بپسندد و در غیر اینصورت ترشیده می شدند و در خانه پدر مایه سرافکندگی بودند

امروز تو برای هم گامی با من (و نه تصاحب من - که من تصاحب شدنی نیستم) باید لیاقت و شرافت و فروتنی خود را به اثبات برسانی

حقوقم را از تو باز پس خواهم گرفت. فرزندم را به تو نخواهم داد

خودم را نه به قیمت هزار سکه و یک جلد کلام الله که به هیچ قیمتی به تو نخواهم فروخت

روزگاری می رسد که می فهمی برای همگامی با من باید لایق باشی - و نیز خواهی فهمید همگام شدن با من به معنای تصاحب من یا تضمین ماندن من نخواهد بود

هرگاه مثل پدرانت با من رفتار کردی بی درنگ مرا از دست خواهی داد

ممکن است دوست و همراه تو شوم اما ملک تو نخواهم شد ...

 

 

 

و این هم جوابیه ای از "یک مرد ایرانی به زن هموطنش" :

 

پیاده از کنارم گذشتی و اخمت سهم نگاه مشتاق من بود و لبخندت نصیب آنکه سواره بود

 

سواره از کنارم گذشتی و مرا اصلاً ندیدی و کرشمه ات را

به آنی ارزانی دادی که قیمت ماشینش از خونبهای من بیشتر بود

 

در صف نان صدای لطیفت نانوای خسته را به وجد آورد و نوبتم را گرفتی

و بروی خودت هم نیاوردی

 

زیر باران خیلی قبل تر از تو منتظر تاکسی بودم اما ماشین که آمد

آب گل آلود را بر من پاشید و جلوی تو ایستاد

 

در تاکسی که نشستم آرزو کردم کنارم ننشینی تا اگر ماشین تکانی خورد

و به تو خوردم، حیوان خطابم نکنی در جواب عذرخواهیم

 

در اتوبوس بین ما نرده آهنی بود، جایم را اگر به تو تعارف میکردم

میگفتی یا دیوانه است یا مرض دارد

 

در سینما، دیدم که تهمینه میلانی تمام مردان را شیطان تصویر کرده،

کفرم درآمد، نیکی کریمی جیغ زد و گفتم زهرمار

 

دعوا که کردم، او که میدانست مادر و خواهرم را بیشتر از خودم دوست دارم

به آنها ناسزا گفت تا بیشتر بسوزم

 

آزادی ات را صاحبان قدرت گرفتند، همانان که از قدرت ثروت اندوختند

و تو که مدل ماشین پسرانشان را میدیدی دست و پایت شل میشد

 

من ازدواج نکردم چون تو چشم و همچشمی داشتی و به انگشتر

سه میلیونی نظر داشتی، تازه این فقط یک حلقه بود از زنجیر خواسته هایت

 

صفت ترشیده را اولین بار از خودت شنیدم، کوچکتر بودی

یادت هست میگفتی معلم ریاضیتان شوهر نکرده، گفتی ترشیده!

 

عاشق که شدم تلفنم را قطع میکردی و بهانه ات حضور میهمانهایتان بود

 

عاشق که شدی، فردا که مادر میشوی را ندیدی؟

دلت نمیخواهد همسر پسرت را بپسندی؟ تو و مادرم یکی هستید!

 

من باید اضافه کاری کنم تا تو در هر میهمانی لباسی جدید بپوشی تا به تو بگویند خوش تیپ

 

من باید شبها هم کار بکنم تا تو سفره ات رنگین باشد و به تو بگویند کدبانو

 

خسته از اضافه کاری برگشتم و گفتی پوشک بچه را عوض کن

چون من ناخنهایم را تازه لاک زده ام

 

وقتی خواستی طلاق بگیری، "گفتند" بچه مال پدر است! من نگفتم، همان دینی گفت که تو برایش از پس اندازمان سفره ابوالفضل می انداختی و یکهو خواب میدی که باید به حج بروی، آنهم در اوج گرفتاریمان

 

آری، اینچنین است خواهر من! رفتارهای زشت ما از پس هم می آیند

تو چنان کردی که خشم در دل من ها کاشتی و من ها شکستند و بسته به صبرشان دو فوج شدند

آنان که ضعیفتر بودند خرد شدند و خشمشان کینه شد و کینه شان عقده و در هر کوی و برزن و بازار از هر اندک قدرت خود نهایت سوء استفاده را کردند و بر تو تاختند

اما آنان که یا قویتر بودند یا از تو ها کمتر زخم خوردند، خشمشان هم کمتر بود و کینه هاشان نیز

اینان هنوز چشم امید دارند به وطن که بتواند و برآنند که نیک بمانند

خوشحالم حالا که میخواهی تغییر کنی

من هم برآنم که بهتر باشم و شادتر باشیم

در کنار هم، من و تو ای هموطن،

بدون هر نوع بغض و کینه و تبعیض جنسی

مایی بهتر برای فردا و آینده ای بهتر

+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/08ساعت 17  توسط SAM  | 

بحران هویت در زنان

 

 

در سال 1963، یک روان‌شناس آمریکایی به نام بتی فریدن با یک وضعیت روانی غیرعادی که در بین زنان، در سنین مختلف، به طور گسترده‌ای شایع بود روبرو گشت. او در ابتدا دلیلی برای وجود این وضعیت نمی‌شناخت و از این رو در مقابل این پدیده کاملاً گیج و حیرت‌زده شده بود. زنان (اکثراً متاهل) از افسردگی، ناتوانی در تمرکز کردن، گریه بی‌دلیل، خواب زیاد و احساس خستگی غیرعادی شکایت داشتند. آن‌ها در یک کلمه، احساس ناخشنودی و غمگینی می‌کردند. و همان طور که گفته شد ظاهراً دلیلی برای وجود چنین احساسی در بسیاری از آن‌ها وجود نداشت. آن‌ها ازدواج‌های موفقی داشتند، فرزند داشتند، از نظر مالی مشکل خاصی نداشتند و در شبکه‌های اجتماعی و گروه‌های محلی عضویت داشتند و فعالیت می‌کردند. بسیاری از آن‌ها قبل از تصمیم‌گیری برای ازدواج و بچه‌دار شدن، حداقل یک یا دو سال تحصیلات دانشگاهی داشتند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/02ساعت 11  توسط SAM  | 

یک تست شخصیت سنجی مفصل

ابتدا مطمئن شوید به اندازه کافی وقت دارید و می توانید فکرتان را متمرکز نمائید.

برای انجام این آزمون باید تصویر موقعیتهای گفته شده را به ذهن بیاورید و خود را در آن موقعیت قرار دهید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/01/25ساعت 11  توسط SAM  |